محمد مهدى ملايرى
361
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
انسانى و جهانى كه هيچ قوميت و زبانى آن را محدود نمىسازد . . . » « 1 » و از سوى ديگر « توهّم بىاساسى را كه در اذهان رسوخ يافته بود و در اثر القاآت مكرر مىرفت كه به صورت سنّتى پايهدار و اسلامى درآيد و قلمرو زبان فارسى را از آنچه كه بود تنگتر سازد درهم شكست و راه زبان فارسى را در علوم قرآنى و انواع معارف اسلامى باز كرد . . . » « 2 » و همچنين روش خردمندانه بود كه باعث گرديد تا زبان فارسى ، گذشته از شعر و ادب كه در آن رونقى بسزا يافته بود و رو به كمال داشت با بار اسلامى خود همچنان ببالد و اسلام را ، هم ، در قلمرو بسيار وسيع خود بگستراند و هم ، آن را با خود به سرزمينهاى دوردست چين و خاور دور ببرد و در آنجاها بشناساند » . « 3 » مؤلف سپس از ديدگاه علماى ماوراء النّهر كه به لحاظ ضرورت خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى ، ترجمه آن را روا دانستند و دانشمندانى چون غزالى كه مىپنداشتند براى عوام بايد كتاب فارسى را از « عبارات بلند و منغلق معانى باريك و دشوار » « 4 » خالى كرد ، بحث مىكند و اعمال نظر علماى متأخر را در مدارس دينى ايران ، براى زبان فارسى نامطلوب مىداند زيرا سبب شده است كه : « زبان فارسى كه در زمينههاى ديگر با زبان عربى همعنان مىرفت و حتى در برخى زمينهها هم از آن پيشى مىگرفت در اين زمينه يعنى در تحقيقات علمى پيشرفتى نكند و از همعنانى با زبان عربى بازماند » « 5 » ؛ و « بينش مذهبى عامّه مردم اين سرزمين يعنى كسانى كه مىبايستى همهء آگاهىهاى علمى خود را در اين زمينه از راه زبان خودشان بهدست آورند حال و هواى خلق عوام گيرد و در آن ثابت و پابرجا ماند و بهجاى آنكه مبتنى بر خرد و انديشه باشد و قدرت تشخيص آنان را بيفزايد و بدانگونه كه در منابع اساسى اسلامى مطرح است بر پايهء عقل و بصيرت ، آنان را از اوهام و خرافات بر كنار دارد ، به سوى عواطف سادهء عاميانه گرايد و نهتنها كمكى به پرورش خرد و انديشهء آنان نكند بلكه خود زمينهء مساعدى براى رشد باورهاى خرافهآميز و ضعف قدرت تشخيص آنان گردد كه آثار زيانبار آن را در سراسر تاريخ ايران به فراوانى مىتوان يافت » « 6 » در استشهاد بر اين مطلب از
--> ( 1 ) - همانجا ، ص 129 . ( 2 ) - همانجا ، ص 130 . ( 3 ) - همانجا ، صص 131 - 130 . ( 4 ) - همانجا ، ص 135 . ( 5 ) - همانجا ، صص 143 - 142 . ( 6 ) - همانجا ، ص 140 .